و خدایی که در این نزدیکیست
خوب خدارو شکر عید غدیرو به همتون تبریک میگم اینروزا روزایه قشنگیه همه جا جشن و عروسیه اشاله همه به ارزوهایه دلشون برسن خانه دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار٬ اسمان مکثی کرد.. رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیدار و گفت: نرسیده به درخت٬ کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در ان عشق به اندازه پرهای صداقت ابیست. می روی تا ته ان کوچه که او پشت بلوغ٬ سر بدر می اورد٬ پس به سمت گل تنهایی می پیچی٬ دو قدم مانده به گل٬ پای فواره جاوید اساطیر می مانی وترا ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا٬ خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلند بالا٬ جوجه بر دارد از لانه نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست..... امروز روز عرفات میگن امروز هر چی از خدا بخوای و دعا کنی بر اورده میشه فردام عید قربان انشااله دعایه همتون براورده بشه امروز بابا یه گوسفند خریده که تو حیاط بسته به درخت خبر نداره فردا میخوان سرشو ببرن میخواستم برم بیرون رفتم دیدم طنابشو پاره کرده داره میاد طرف من زود برگشتم خونه به مامان گفتم. مامان اومد گفت بابا حیوون بیچاره با تو چیکار داره ببین چقد مظلومه منم گفتم باشه همین ک داشتم میرفتم دیدم داره نگام میکنه بعد یه دفعه قدمامو تند کردم دوییدم وای دیدم اونم داره میاد دیگه پشتمو نگا نکردم فقط دوییدم فقط صدایه پاهاشو میشنیدم مسافران سوار كشتي شدند و برايه يك مسافرت دور به دريا رفتند. كشتي همين طور رفت و رفت تا وارد اقيانوس شد در اقيانوس ناگهان طوفاني شد و كشتي دچار تلاطم امواج گرديد و تكانهاي شديدي مي خورد. همه مسا فران در كشتي زن٬ مرد ترسيده بودند و جيغ مي زدند و ينطرف انطرف مي دويدند در اين حين كودك از سر و صدايه مردم از خواب بيدار شد و از مادرش پرسيد چ خبر است ؟؟ مادر به او گفت: كه طوفان است و چه خبر شده كودك دوبا ره پرسيد مگر پدر نا خدايه كشتي نيست مادرش جواب داد: چرا هست. در اين هنگام كودك تبسمي بر لب نشاند و دوباره سرش را بر دامن مادرش گذاشت و در كمال ارامش به خواب رفت كودك چون فهميد پدرش ناخداي كشتي است و به او اطمينان داشت در ارامش خوابيد. نا خداي كشتي زندگي ما نيز خداست و ما همواره بايد به ياد داشته باشيم كه كسي هست كه مراقب ما در همه حال هست. امروز روزه خوبیه حالمم خیلی خوبه بعد مدتها می خوایم یه عروسیه توپس بریم چقدم زوق کردم هر کی ندونه فکر میکنه چه خبره جایه شمام بابای تقریبا یه ۱۰ روزی نبودم منو شرمنده کردین فکر نمی کردم نبودم زیادم فرقی کنه دوستون دارم خیلی دلم براتون تنگ شده بود یه چند وقتی حالم زیاد خوب نبود دلم می خواست یکم فکر کنم به اطرافم به کارایی که میکنم البته به نتیجه ای نرسیدم ولی خوب بازم فکر میکنم با اینکه زمانه زیادی نبود ولی لازم بود یه چیزو خوب فهمیدم گاهی تو زندگی ادم چیزایی پیش میادو هست که هیچجوری نمیشه تغییرش داد فقط و فقط باید باهاش کنار بیای تا زندگی روال عادی شو ادامه بده وگرنه اگه بخوای جلوش وایسی عین سیل با خودش میبرتت جوری که ازت چیزی باقی نمی مونه..
![]()
![]()
![]()

سلام پیشاپیش عید تون مبارککککککککککککککککککککک.![]()
![]()
بیچاره![]()
![]()
![]()
منم خودمو ![]()
خلاصه داشتم سکته میکردم![]()
![]()
جاتون خالی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |



